خلاصه و ردهبندی سنی
16+
متن بیانگر گذر عید و بازگشت مردم به کار و زندگی است. با این حال، همه از نگاه نرگسهای مخمور و مست کننده تو خمار شدهاند. دست و پایشان شکسته و بیحرکت شده، اما همچون جعفر طیار پر گشوده و به پرواز درآمدهاند. اهل دینار و امت دیدار در جایگاه خود قرار گرفتهاند، هرچند دینار ارزشمند شده، اما لایق دیدار نیز شدهاند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۸۰۸ - عید بگذشت و همه خلق سوی کار شدند
عید بُگْذشت و همه خَلْق سویِ کار شُدند
همه از نَرگسِ مَخْمورِ تو خَمّار شُدند ۱
دست و پاشانْ تو شِکَستی چو نه پا مانْد و نه دست
پَر گُشادند و همه جَعفرِ طَیّار شُدند ۲
اهلِ دینار کجا اُمَّتِ دیدار کجا
گَر چه دینار بِشُد لایِقِ دیدار شُدند ۳
همه از نَرگسِ مَخْمورِ تو خَمّار شُدند ۱
دست و پاشانْ تو شِکَستی چو نه پا مانْد و نه دست
پَر گُشادند و همه جَعفرِ طَیّار شُدند ۲
اهلِ دینار کجا اُمَّتِ دیدار کجا
گَر چه دینار بِشُد لایِقِ دیدار شُدند ۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۸۰۷ - لحظهیی قصه کنان قصه تبریز کنید
گوهر بعدی:غزل ۸۰۹ - طرفه گرمابه بانی کو ز خلوت برآید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.