خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

در این متن، شاعر از تابش خورشید و تأثیر آن بر جان و تن سخن می‌گوید. سپس به حالتی اشاره می‌کند که در آن «نیست» شده و هستی خورشید بر او تابیده است. این بیان می‌تواند به تجربه‌ای عرفانی یا روحانی اشاره داشته باشد.

متن دارای مفاهیم عرفانی و انتزاعی است که درک آن برای سنین پایین ممکن است دشوار باشد. همچنین، نیاز به درک عمیق‌تری از زبان و ادبیات فارسی دارد.

مشاهده کامل

شماره ۸۲ - چون چهرهٔ خورشید وَشَش روشن تافت

چون چهرهٔ خورشید وَشَش روشن تافت
آن تاب به جان رسید و پس بر تن تافت ۱

گفتند: «ترا چه بود» دانی که چه بود
چون نیست شدم هستی او بر من تافت ۲
وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) قالب: رباعی تعداد ابیات: ۲ ۴۳۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۸۱ - میآیم و بس چون خجلی میآیم
گوهر بعدی:شماره ۸۳ - در محو دلم ز خویشتن مانَد باز
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.