خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و غم سخن میگوید. او از احساسات خود نسبت به معشوق و تأثیرات عشق بر روح و جسمش صحبت میکند. همچنین، شاعر به مفاهیمی مانند ظلم، آزادی، و زیبایی طبیعت اشاره میکند و از تأثیرات عشق بر جهان و آسمان میگوید.
متن دارای مفاهیم عمیق و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم فلسفی و عاطفی موجود در متن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری دارد.
غزل ۷۸۱ - در دلم چون غمت ای سرو روان برخیزد
در دِلَم چون غَمَت ای سَروِ رَوان بَرخیزد
هَمچو سَروْ این تَنِ من بیدل و جان بَرخیزد ۱
من گُمانَم تو عِیان پیشِ تو من مَحْو بِهْاَم
چون عِیان جِلْوه کُند چهره گُمان بَرخیزد ۲
چون رَسَد سَنْجَقِ تو در سِتَمِسْتانِ جهان
ظُلْم کوتَه شود و کوچ و قَلان بَرخیزد ۳
بر حِصارِ فَلَک اَرْ خوبیِ تو حَمله بَرَد
از مُقیمانِ فَلَک بانگِ اَمان بَرخیزد ۴
بُگْذر از باغِ جهانْ یک سَحَر ای رَشکِ بهار
تا زِ گُلْزار چَمَنْ رَسمِ خَزان بَرخیزد ۵
پُشتِ اَفْلاک خَمیدهست ازین بارِ گِران
زِ سَبُک روحیِ تو بارِ گِران بَرخیزد ۶
من چو از تیرِ تواَم بال و پَرَم دِهْ بِپَران
خوش پَرَد تیرْ زمانی که کَمان بَرخیزد ۷
رَمِه خُفتهست و هَمیگردد گُرگ از چپ و راست
سگِ ما بانگ زَنَد تا که شَبان بَرخیزد ۸
هین خَمُش دلْ پنهان است چو رَگْ زیرِ زبان
آشکارا شود آن رَگْ چو زبان بَرخیزد ۹
این مُجاباتِ مُجیر است در آن قِطعه که گفت
بر سَرِ کویِ تو عقل از سَرِ جان بَرخیزد ۱۰
هَمچو سَروْ این تَنِ من بیدل و جان بَرخیزد ۱
من گُمانَم تو عِیان پیشِ تو من مَحْو بِهْاَم
چون عِیان جِلْوه کُند چهره گُمان بَرخیزد ۲
چون رَسَد سَنْجَقِ تو در سِتَمِسْتانِ جهان
ظُلْم کوتَه شود و کوچ و قَلان بَرخیزد ۳
بر حِصارِ فَلَک اَرْ خوبیِ تو حَمله بَرَد
از مُقیمانِ فَلَک بانگِ اَمان بَرخیزد ۴
بُگْذر از باغِ جهانْ یک سَحَر ای رَشکِ بهار
تا زِ گُلْزار چَمَنْ رَسمِ خَزان بَرخیزد ۵
پُشتِ اَفْلاک خَمیدهست ازین بارِ گِران
زِ سَبُک روحیِ تو بارِ گِران بَرخیزد ۶
من چو از تیرِ تواَم بال و پَرَم دِهْ بِپَران
خوش پَرَد تیرْ زمانی که کَمان بَرخیزد ۷
رَمِه خُفتهست و هَمیگردد گُرگ از چپ و راست
سگِ ما بانگ زَنَد تا که شَبان بَرخیزد ۸
هین خَمُش دلْ پنهان است چو رَگْ زیرِ زبان
آشکارا شود آن رَگْ چو زبان بَرخیزد ۹
این مُجاباتِ مُجیر است در آن قِطعه که گفت
بر سَرِ کویِ تو عقل از سَرِ جان بَرخیزد ۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۷۸۰ - بر سر آتش تو سوختم و دود نکرد
گوهر بعدی:غزل ۷۸۲ - خبرت هست که در شهر شکر ارزان شد؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.