این متن به ستایش از ترجمان نفس گویا (احتمالاً اشاره به زبان یا بیان) میپردازد که اسرار درون و رازهای نهان را آشکار میکند. این ترجمان هم دربان جان است و هم همسر دل، و در معنی لباس لطف میپوشد. متن تأکید میکند که هیچ چیز در جهان جاودانه نیست مگر آثار این ترجمان، و بقای انسان نیز از آن میباشد. در پایان، از خسرو (احتمالاً اشاره به فرد خاص یا مفهومی نمادین) خواسته میشود تا داستانی را بازگو کند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان ادبی بالا نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی خوانشی دارد.
از سر گرفتن قصّه
تویی کز تو نشد پوشیده مبدا ۱
گهی املا کنی اسرار جان را
گهی انها کنی راز نهان را ۲
تو هم دربان جانی هم در دل
هم از روی حقیقت همسر دل ۳
لباس لطف در معنی تو پوشی
نه یک تن با همه گیتی تو کوشی ۴
گهی غوّاص باشی گه گهربار
گهی زهر آوری گاهی شکربار ۵
بجز آثار تو اندر زمانه
نماند هیچ چیزی جاودانه ۶
بقا هم از تو یابد آدمیزاد
هزاران آفرین بر جان تو باد ۷
کنون برخوان ز خسرو داستانی
بکن انجام کارش را بیانی ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.