خسرو از شخصی راهنمایی خواست و پس از وداع، به همراه یارانش به سمت دهی پرنعمت و پرجمعیت حرکت کرد. در آنجا از اهالی ده خواستند تا راهنمایی برایشان پیدا کنند. سپس صحنهای از آسیابانی وصف شده که سنگ آسیاب مانند خورشید میدرخشد و دانههای فراوانی را آرد میکند. در پایان، شاه و همراهانش در هوای بارانی به راه افتادند و روز بعد، ایوانی با نور شمع روشن شد.
این متن به زبان شعر کلاسیک فارسی نوشته شده و دارای مفاهیم و اصطلاحات ادبی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، توصیفات استعاری و زیباییشناسی آن برای مخاطبان با درک ادبی بالاتر مناسب است.
وداع هرمز پیر را و رفتنش بجانب روم
وداعش کرد و میشد بر نشان راست ۱
چو القصه از آنجا درکشیدند
بکوه و آب و جسری در رسیدند ۲
دهی خوش بود صحرا و سر کوه
دهی پر نعمت و خلقی بانبوه ۳
سوی ده رفت با یاران بهم شاه
بخواست از اهل ده یک مرد همراه ۴
که تا رهبر بود در راه او را
کند از نیک و بد آگاه او را ۵
چو خورشید آسیا سنگ زراندود
ز زیر آسیای چرخ بنمود ۶
هزاران دانه داشت آن توتیا رنگ
بیکبار آس کرد آن آسیا سنگ ۷
سپیدی روز میدانی چراتافت
که روی روز گرد آسیا یافت ۸
بآخر شهریار وجمع یاران
روان گشتند چون از میغ باران ۹
چو روز دیگر آن ایوان نه طاق
منور شد ز نور شمع آفاق ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.