در این متن، یک جوان نزد پیر مردی خردمند میرود تا از حقیقت آگاه شود. پیر مرد به او میگوید که حقیقت ده جزء دارد، اما یکی از آنها کم گفتن و نه سکوت کامل است. او توضیح میدهد که سکوت میتواند مانند قفسی برای بلبل باشد، اما اگر از درون جوشش داشته باشی، مانند دریا خواهی شد. در پایان، اشاره میکند که برای یافتن گوهر در این دریا، باید مانند غواصی ماهر عمل کرد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که برای درک کامل آن، خواننده نیاز به بلوغ فکری و تجربهٔ زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال نامفهوم باشد.
الحکایه و التمثیل
که ما را از حقیقت کن خبردار ۱
جوابش داد آن پیر طریقت
که ده جزوست در معنی حقیقت ۲
بگویم با تو گر نیکو نپوشی
یکی کم گفتنست و نه خموشی ۳
ز خاموشیست بر دست شهان باز
که بلبل در قفس ماند ز آواز ۴
اگر در تن زدن جانت کند خوی
شود هر ذرهٔ با تو سخن گوی ۵
چو چشمه تا بکی در جوش باشی
که دریا گردی ار خاموش باشی ۶
درین دریا بگوهر هر که ره داشت
بغواصیش باید دم نگه داشت ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.