خلاصه و رده‌بندی سنی 12+

حکایت مردی که انگشتری‌اش به چاه افتاد و برای یافتن آن، دلویی پر از آب را از چاه کشید. در میان خاک‌ها، سنگی سیاه و درخشان یافت که وقتی شکست، کرمی با برگ سبز در دهانش از آن بیرون آمد. این اتفاق نشان‌دهنده‌ی قدرت و لطف پروردگار در نگهداری از موجودات حتی در سخت‌ترین شرایط است.

متن دارای مفاهیم عرفانی و اخلاقی است که برای درک بهتر، به سطحی از بلوغ فکری نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعاره و نمادگرایی ممکن است برای کودکان کم‌سن‌وسال نامفهوم باشد.

مشاهده کامل

الحکایه و التمثیل

حکایت کرد ما را نیک خواهی
که در راه بیابان بود چاهی ۱

از آن چه آب می‌جستم که ناگاه
فتاد انگشتری از دست در چاه ۲

فرستادم یکی را زیر چه سار
که چندانی که بینی زیر چه بار ۳

همه در دلو کن تا برکشم من
بود کانگشتری بر سر، کشم من ۴

کشیدم چند دلو بار از چاه
فراوان بار جستم بر سر راه ۵

یکی سنگ سیه دیدم در آن خاک
چو گویی شکل او بس روشن و پاک ۶

برافکندم که تا سنگی گران هست
ز دستم بر زمین افتاد وبشکست ۷

دو نیمه گشت و کرمی از میانش
برآمد سبز برگی در دهانش ۸

زهی منعم که در پروردگاری
میان سنگ کرمی را بداری ۹

بچاه تیره در راه بیابان
میان سنگ کرمی را نگه بان ۱۰

حریصا لطف رزاقی او بین
عطا و نعمت باقی او بین ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:الحکایه و التمثیل
گوهر بعدی:الحکایه و التمثیل
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.