در این متن، یک مرد خردمند که سالهاست اسرار و سخنان حکیمانه میگوید، با یک دیوانه گفتوگو میکند. دیوانه از او میپرسد که چرا این همه سخن میگوید و چه هدفی دارد. مرد خردمند پاسخ میدهد که سالهاست این کار را میکند و در هر مجلس غسلی میآورد. دیوانه به طعنه میگوید که چهل سال دیگر هم میتواند ادامه دهد. در ادامه، متن به بیان مفاهیمی مانند نادانی، صبر، و درک اسرار هستی میپردازد.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربه زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از اشارات و استعارهها ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال نامفهوم باشد.
الحکایه و التمثیل
ز هر نوعی سخن میگفت بسیار ۱
یکی دیوانه گفتش چه میگویی
ز چندین گفت آخر می چه جویی ۲
جوابش داد حالی مرد هشیار
که چل سالست تا میگویم اسرار ۳
بهر مجلس یکی غسلی بیارم
چنین مجلس چرا آخر ندارم ۴
جوابش داد آن مجنون مفلس
که چل سال دگرمی گوی مجلس ۵
همی کن غسل و این اسرار میگوی
گهی قرآن و گه اخبار میگوی ۶
چو سال تو رسد از چل به هشتاد
بنزدیک من آی آنگه چون باد ۷
کواره با خود آر ای دوغ خواره
که با دوغت کنم اندر کواره ۸
بعمری این کواره بافتی تو
ولیکن دوغ در وی یافتی تو ۹
سبد در آب داری می ندانی
سر اندر خواب داری می ندانی ۱۰
بسی خورشید اندر دشت تابد
ولیکن دشت او را درنیابد ۱۱
مرا صبرست تا این طبل پر باد
دریده گردد و بی بانگ و فریاد ۱۲
اگر بینا شود چشمت باسرار
نماند عالم ودیار و آثار ۱۳
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.