این شعر از یک مرغ نابالغ میخواهد که از غفلت و سستی دست بردارد و به دنبال دانش و بینش باشد تا به درخت جاودانی برسد. در غیر این صورت، در همین دنیای مادی و پست باقی خواهد ماند. شاعر هشدار میدهد که همنشینی با موجودات پست مانند زاغ و سگ، انسان را به مردارخواری و پستی میکشاند. در مقابل، عشق و مستی معنوی میتواند او را به هشیاری و رستگاری برساند.
مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی موجود در شعر، مانند جستجوی دانش، بینش، و هشدار دربارهی پیامدهای غفلت و پستی، برای درک و ارتباط نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده مانند مرغ، درخت جاودانی، و مردارخواری، برای کودکان قابل درک نیست.
مجادله کردن بلبل با موش خوار و جواب او
ز عمر نازنین غافل چرائی ۱
دریغا برگ عمرت رفت بر باد
دمی ناکرده خود را از جهان شاد ۲
اگر پرت بدی یعنی که دانش
اگر بالت بدی یعنی که بینش ۳
بپری تا درخت جاودانی
وگرنه تا ابد اینجا بمانی ۴
ز شوق آشیان ای مرغ افلاک
شدی افتان و خیزان بر سر خاک ۵
مکن سستی که دوران سخت تند است
ز پیران کار طفلان ناپسند است ۶
بزرگی و ولی آزار خواری
کم آزادی ولی مردار خواری ۷
مشام آکنده از گند مردار
چو زاغ وسگ شوی برگند مردار ۸
مکن با زاغ و با سگ هم نشینی
چو خواهی گلشن سیمرغ بینی ۹
تو هشیاری دل چون بارداری
تو از مردار خوردن دان که خواری ۱۰
بمرداری فرود آوردهٔ سر
چرا تازی بدانش بر سر افسر ۱۱
چرا عاشق نباشی تا بباشی
برون از زاهدان رومی خراشی ۱۲
تو مستی باش تا هشیار گردی
ز عمر خویشتن بیزار گردی ۱۳
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.