این متن داستان جرجیس را روایت میکند که سه بار در آتش و خون غلتانده شد و بدنش به ذراتی مانند غبار تبدیل شد. در میان رنج و عذاب، خطابی از سوی هاتف عزت به او میرسد که دوستی واقعی با رنج و سختی همراه است. جرجیس آرزو میکند که بار دیگر در عذاب قرار گیرد تا خطاب دیگری دریافت کند، چرا که این رنجها نشانهی قدم زدن در راه دوستی است. متن تأکید میکند که قدر دوستان واقعی را باید دانست و در زندگی غافل نبود.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به رنج و عذاب و مفاهیم انتزاعی مانند دوستی واقعی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
(۶) حکایت جرجیس علیه السلام
بگردانید بر جرجیس گردون ۱
تنش شد ذرّه ذرّه چون غُباری
ز خاک او برآمد لاله زاری ۲
میان این همه رنج و عذابش
رسید از هاتف عزّت خطابش ۳
که هرگز دوستی ما زند لاف
نخواهد خورد بی دُردی می صاف ۴
سزای دوستان اینست ما دام
که گردونشان رود بر هفت اندام ۵
بدوگفتند ای جرجیس و ای پاک
تراهیچ آرزوئی هست در خاک؟ ۶
مرا گفت آرزو آنست اکنون
که یک بار دگر در زیرِ گردون ۷
کنندم پاره پاره در عذابی
که تا آید دگر بارم خطابی ۸
که چندین رنج در جانم رقم زد
که او در دوستی ما قدم زد ۹
تو قدر دوستان او ندانی
که مردی غافلی در زندگانی ۱۰
کسی کز دوستی دم زد تو آن باش
و یا نه ز دوستان دوستان باش ۱۱
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.