خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر دربارهٔ دزدی است که به دار آویخته می‌شود و در لحظات آخر زندگی، از خداوند طلب بخشش و امان می‌کند. او با زبانی عاجزانه از قهر و مهر الهی سخن می‌گوید و به این نکته اشاره می‌کند که شادی‌های دنیا در برابر غم‌های آن ناچیز هستند. در نهایت، توصیه می‌کند که حتی در هنگام قهر الهی، لطف او را فراموش نکنید و با رویی گشاده با سرنوشت روبرو شوید.

محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کم‌سال قابل درک نباشد. همچنین، موضوعاتی مانند مرگ، قهر الهی و پشیمانی نیاز به درک بالاتری از زندگی و معنویت دارد.

مشاهده کامل

(۱۹) حکایت آن دزد که گرفتار شد

مگر شد ناگهی دزدی گرفتار
ز گرد راه بردندش سوی دار ۱

امان می‌خواست از عجز و نیازی
که ریزد آب و بگزارد نمازی ۲

که یا رب در چنین وقتی وجائی
که می‌بینم بهر موئی بلائی ۳

ببین تاتیغِ قهرت بر سر دار
چه می‌آرد برویم آخر کار ۴

تو از قهرم چنین حیران گرفته
من از مهر تو ترک جان گرفته ۵

چنینم من که گفتم تو چنانی
کنون جان می‌دهم دیگر تو دانی ۶

چنین ده جان اگر جان می‌دهی تو
وگرنه عمر تاوان می‌دهی تو ۷

اگر خونت زند از قهر او جوش
مکن هرگز بلطف او را فراموش ۸

سبک رو چون گرانجانی زره نیست
بشادی زو که غم رادستگه نیست ۹

عروسی جهان ماتم نیرزد
که صد شادی او یک غم نیرزد ۱۰

چو خواهد کرد گردونت پیاده
سواری را بکن ابرو گشاده ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:(۱۸) حکایت عیسی علیه السلام با جهودان
گوهر بعدی:(۲۰) حکایت دیوانۀ چوب سوار
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.