خلاصه و ردهبندی سنی
14+
سلطان محمود از غلامش ایاز میپرسد که چه کسی از ماه تا ماهی بیش از او پادشاهی دارد. ایاز پاسخ میدهد که او در مملکت صد بار بیش از سلطان پادشاهی دارد، زیرا دل سلطان در دست اوست و او بر دل سلطان حکومت میکند. سلطان با شنیدن این پاسخ، به ایاز میگوید که اگر او دل ندارد، پس بر چه چیزی حکومت میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی است که درک آن برای کودکان دشوار است. همچنین، استفاده از استعارهها و تمثیلهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد که معمولاً از سن نوجوانی به بعد شکل میگیرد.
(۱۱) حکایت سلطان محمود با ایاز
مگر سلطان دین محمود یک روز
ایاز خویش را گفت ای دلفروز ۱
کرا دانی تو از مه تا بماهی
که ازمن بیش دارد پادشاهی ۲
غلامش گفت ای شاه جهاندار
منم در مملکت بیش از تو صد بار ۳
چو ملکم این چنین زیر نگین است
چه جای ملکت روی زمین است ۴
پس آنگه شاه گفت آن نازنین را
که ای بنده چه حجّت داری این را ۵
زبان بگشاد ایاز و گفت ای شاه
چه میپرسی چو زین رازی تو آگاه ۶
اگرچه پادشاهی حاصل تست
ولیکن پادشاه تو دل تست ۷
دل تو زیرِ دست این غلامست
مرا این پادشاهی خود تمامست ۸
توئی شاه و دلت شاه تو امروز
ولی من بر دل تو شاه پیروز ۹
فلک را رشک میآید ز جاهم
که من پیوسته شاه شاه خواهم ۱۰
چه گرملک تو ملکی مطلق آمد
ولی ملک ایازت بر حق آمد ۱۱
چو اصل تو دلست و دل نداری
بگو تا مملکت را بر چه کاری ۱۲
ایاز خویش را گفت ای دلفروز ۱
کرا دانی تو از مه تا بماهی
که ازمن بیش دارد پادشاهی ۲
غلامش گفت ای شاه جهاندار
منم در مملکت بیش از تو صد بار ۳
چو ملکم این چنین زیر نگین است
چه جای ملکت روی زمین است ۴
پس آنگه شاه گفت آن نازنین را
که ای بنده چه حجّت داری این را ۵
زبان بگشاد ایاز و گفت ای شاه
چه میپرسی چو زین رازی تو آگاه ۶
اگرچه پادشاهی حاصل تست
ولیکن پادشاه تو دل تست ۷
دل تو زیرِ دست این غلامست
مرا این پادشاهی خود تمامست ۸
توئی شاه و دلت شاه تو امروز
ولی من بر دل تو شاه پیروز ۹
فلک را رشک میآید ز جاهم
که من پیوسته شاه شاه خواهم ۱۰
چه گرملک تو ملکی مطلق آمد
ولی ملک ایازت بر حق آمد ۱۱
چو اصل تو دلست و دل نداری
بگو تا مملکت را بر چه کاری ۱۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:(۱۰) حکایت روباه که در دام افتاد
گوهر بعدی:(۱۲) حکایت محمد عیسی با دیوانه
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.