حسن و حسین در کنار رود جیحون قرار دارند. حسن حسین را نمییابد، اما سرانجام او را در آن سوی رود میبیند و از او میپرسد چگونه توانسته است چنین کرامتی (راه رفتن روی آب) را به دست آورد. حسین پاسخ میدهد که این توانایی را از طریق پاکسازی دل از ناخالصیها و تمرکز بر عشق الهی به دست آورده است. او توضیح میدهد که با پاکسازی دل، میتوان به وحدت با حق رسید و حتی قوانین طبیعت را تحت تأثیر قرار داد.
متن دارای مفاهیم عرفانی و فلسفی است که برای درک کامل آن، خواننده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادها ممکن است برای کودکان کمسنوسال نامفهوم باشد.
(۴) حکایت حسن و حسین رضی الله عنهما
بجیحون چون رسیدند آن دو سرور ۱
حسن چون بنگریست او را نمییافت
گهی از پس گهی از پیش بشتافت ۲
بآخر زان سوی جیحونش میدید
مقام از خویشتن افزونش میدید ۳
بدو گفت ای حبیب و مرد درگاه
ز من آموختی آخر تو این راه ۴
چنین برآب چون بشتافتی تو
بچه چیز این کرامت یافتی تو ۵
حسینش گفت ای استاد مطلق
بدان این یافتم من در ره حق ۶
که دل کردن سفیدم بود پیشه
ترا کاغذ سیه کردن همیشه ۷
اگر دل را بگردانی چو مردان
شود خورشید عشقت چرخ گردان ۸
دلی فارغ ز تشبیه وز تعطیل
مبرّا از همه تبدیل و تمثیل ۹
زمانی کُل شده در قدسِ پاکی
زمانی آمده در قید خاکی ۱۰
گهی با خود گهی بیخود دو حالش
که تا هم زین بود هم زان کالش ۱۱
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.