خلاصه و ردهبندی سنی
15+
سلطان محمود میخواهد سپاهش را در یک روز عرضه کند، اما ایاس حاضر نیست. شاه فردی را میفرستد تا ایاز را به حضور بخواند. ایاز پاسخ میدهد که معشوق هرگز عرضه نمیشود و اگر شاه خواهان عرضه است، تنها خود را عرضه کند.
متن دارای مفاهیم عرفانی و ادبی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، نیاز به آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد.
(۱۳) حکایت سلطان محمود و عرض سپاه
مگر سلطان دین محمود پیروز
سپه را خواست دادن عرض یک روز ۱
نبود آنجایگه حاضر ایاسش
طلب میکرد شاه حق شناسش ۲
کسی شاه از برای او فرستاد
که شاه اینجا برای تو باستاد ۳
بیا کاینجایگه عرض سپاهست
غرض زین عرض آن روی چو ماهست ۴
رسول شاه رفت و گفت این راز
جوابش داد ایاز سیمبر باز ۵
روان شد مرد تا نزدیکِ محمود
شهش گفتا ندیدی روی مقصود ۶
چنین گفت او که دیدم مینیاید
جوابی زو شنیدم مینیاید ۷
بدو گفتم بیا چون شاهِ پیروز
سپه را عرض خواهد داد امروز ۸
مرا گفتا بگو با شاهِ گُربز
که کس معشوق ندهد عرض هرگز ۹
مرا گر عرض خواهی داد و گرنه
مده جز عرضهٔ خویش و دگر نه ۱۰
سپه را خواست دادن عرض یک روز ۱
نبود آنجایگه حاضر ایاسش
طلب میکرد شاه حق شناسش ۲
کسی شاه از برای او فرستاد
که شاه اینجا برای تو باستاد ۳
بیا کاینجایگه عرض سپاهست
غرض زین عرض آن روی چو ماهست ۴
رسول شاه رفت و گفت این راز
جوابش داد ایاز سیمبر باز ۵
روان شد مرد تا نزدیکِ محمود
شهش گفتا ندیدی روی مقصود ۶
چنین گفت او که دیدم مینیاید
جوابی زو شنیدم مینیاید ۷
بدو گفتم بیا چون شاهِ پیروز
سپه را عرض خواهد داد امروز ۸
مرا گفتا بگو با شاهِ گُربز
که کس معشوق ندهد عرض هرگز ۹
مرا گر عرض خواهی داد و گرنه
مده جز عرضهٔ خویش و دگر نه ۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:(۱۲) حکایت گناه کار روز محشر
بعدی:بخش دهم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.