این شعر از شمس تبریز بیانگر احساسات عمیق عرفانی و عاشقانه است. شاعر از نبود بار معنوی و عشق در قافله زندگی شکایت میکند و اشاره میکند که حتی طبیعت زیبا نیز نمیتواند جای خالی عشق و معنویت را پر کند. او از دل خسته و بیقرار خود میگوید و به دنبال حقیقت و آرامش است. شاعر همچنین به عشق الهی و معنویت اشاره میکند و از نبود آن در زندگی خود اظهار ناراحتی میکند.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد تا به درستی درک شود.
غزل ۶۹۵ - این قافله بار ما ندارد
از آتشِ یارِ ما ندارد ۱
هر چند درختهای سَبزَنْد
بویی زِ بهارِ ما ندارد ۲
جانِ تو چو گُلْشَن است لیکِن
دلْ خسته به خارِ ما ندارد ۳
بَحریست دلِ تو در حَقایِق
کو جوشِ کِنارِ ما ندارد ۴
هر چند که کوه بَرقَراراست
وَاللّهْ که قَرارِ ما ندارد ۵
جانی که به هر صَبوحْ مَست است
بویی زِ خُمارِ ما ندارد ۶
آن مُطربِ آسْمان که زُهرهست
هم طاقَتِ کارِ ما ندارد ۷
از شیرِ خدایْ پُرسْ ما را
هر شیرْ فَقارِ ما ندارد ۸
مَنْمایْ تو نَقدِ شَمسِ تبریز
آن را که عِیارِ ما ندارد ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.