این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که در آن شاعر از عشق به معشوق و رنجهای عشق سخن میگوید. او از بازگشت معشوق و دوباره برانگیخته شدن احساساتش میگوید و از صبر و تحمل خود در برابر سختیها یاد میکند. شاعر همچنین از فتنهها و چالشهای زندگی سخن میگوید و اعلام میکند که معشوق او فردی زیرک و عیار است. در نهایت، او از جدایی و درد ناشی از آن میگوید و اشاره میکند که غزلی پر از درد و رنج سروده است.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج و فتنه ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین و پیچیده باشد.
غزل ۵۸۸ - صلا رندان دگرباره که آن شاه قمار آمد
اگر تَلْبیسِ نو دارد همان است او که پار آمد ۱
زِ رِنْدان کیست این کاره که پیشِ شاهِ خونْ خواره
میان بَندد دِگَرباره که اینک وَقتِ کار آمد؟ ۲
بیا ساقی سَبُک دَستم که من باری میان بَستم
به جانِ تو که تا هستم مرا عشقْ اختیار آمد ۳
چو گُلْزارِ تو را دیدم چو خار و گُل بِروییدم
چو خارَم سوخت در عشقت گُلَم بر تو نِثار آمد ۴
پَیاپِی فِتْنه اَنْگیزی زِ فِتْنه بازنَگْریزی
وَلیک این بار دانستم که یارِ من عَیار آمد ۵
اگر بر رو زَنَد یارم رُخی دیگر به پیش آرَم
اَزیرا رَنگِ رُخسارم زِ دستش آبْدار آمد ۶
تویی شاها و دیرینه مَقامِ توست این سینه
نمیگویی کجا بودی که جانْ بیتو نِزار آمد؟ ۷
شَهَم گوید در این دَشتم تو پِنْداری که گُم گشتم
نمیدانی که صبرِ من غَلافِ ذوالْفَقار آمد ۸
مرا بُرّید و خون آمد غزل پُرخون بُرون آمد
بُرید از من صَلاحُ الدّین به سویِ آن دیار آمد ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.