این متن شعری عرفانی است که در آن شاعر از عشق و عرفان سخن میگوید. او از دل خود به عنوان صدفی یاد میکند که خیال معشوق در آن جای گرفته است. شاعر از شیرینی سخنان معشوق و تأثیر آن بر جان خود میگوید و از عشق به عنوان غذای روح یاد میکند. او همچنین از رهایی از قید جسم و رسیدن به حقیقت عرفانی سخن میگوید و در پایان، از صلاحالدین و عشق به او به عنوان راهی برای رهایی از دنیا و رسیدن به حقیقت یاد میکند.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
غزل ۵۷۶ - دل من چون صدف باشد خیال دوست در باشد
کُنون من هم نمیگُنجَم کَزو این خانه پُر باشد ۱
زِ شیرینی حَدیثَش شب شِکافیدهست جان را لب
عَجَب دارم که میگوید حَدیثِ حَقّ مُر باشد ۲
غذاها از بُرون آید غذایِ عاشق از باطن
بَرآرَد از خود و خایَد که عاشق چون شُتُر باشد ۳
سَبْک رو همچو پَریان شو زِ جسمِ خویش عُریان شو
مُسَلَّم نیست عُریانی مَر آن کَس را که عُر باشد ۴
صَلاحُ الدّین به صید آمد همه شیران بُوَد صیدش
غُلامِ او کسی باشد که از دو کَوْن حُر باشد ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.