این متن شعری است که از زبان طبیعت و موجودات آن سخن میگوید. طوطی خطبهی شکر میخواند، بلبل اشعار میسراید، سرو سبز به خدمت مشغول است و همه موجودات به تسبیح و ستایش مشغولند. عقل استاد به عنوان مشروحترین گوینده معرفی میشود و اشک سنگ و چرخ در گریه و کدیه میآید. عشق، رهروی، سرمستی و درد جگر موضوعاتی هستند که در این شعر به آنها پرداخته شده است.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۵۷۳ - برآمد بر شجر طوطی که تا خطبهی شکر گوید
به بُلبُل کرد اشارتْ گُل که تا اشعارْ بَرگوید ۱
به سَروِ سَبز وَحی آمد که تا جانَش بُوَد در تَن
میانْ بَندَد به خِدمَت روز و شبها این سَمَر گوید ۲
همه تَسبیح گویانند اگر ماه است اگر ماهی
وَلیکِن عقلْ اُستاد است او مَشروحتَر گوید ۳
دَرآیَد سنگ در گریه دَرآیَد چَرخ در کُدْیه
زِ عَرْش آید دو صد هَدیه چو او دَرسِ نَظَر گوید ۴
هزاران سیمْ بَر بینی گُشاییده بَر و سینه
چو آن عَنْبَرفَشانْ قصّهیْ نسیمِ آن سَحَر گوید ۵
کِه را مانَد دل آن لحظه که آن جانْ شرحِ دل گوید؟
کِه را مانَد خَبَر از خود در آن دَم کو خَبَر گوید؟ ۶
حَدیثِ عشقْ جان گوید حَدیثِ رَهْ رَوان گوید
حَدیثِ سُکْرْ سِرّ گوید حَدیثِ خونْ جِگَر گوید ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.