خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از نسیم سحر درباره معشوق خود میپرسد و از درد فراق و اشتیاق وصال سخن میگوید. او از نسیم درباره اخبار معشوق، گذر او به سویش، و حالاتش سوال میکند و تاکید میکند که جز احوال معشوق چیزی نمیخواهد بشنود.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۸۸۶ - ای نسیم سحر، چه میگویی؟
ای نسیم سحر، چه میگویی؟
از بت من خبر چه میگویی؟ ۱
به جز آن کم ز غم بخواهد کشت
چه شنیدی؟ دگر چه میگویی؟ ۲
میدهم در بهای وصلش جان
میبری، یا مبر، چه میگویی؟ ۳
با تو بار سفر دل من بود
چیست بار سفر؟ چه میگویی؟ ۴
من از آن لب سخن همی پرسم
تو حدیث شکر چه میگویی؟ ۵
گذری میکند بجانب من؟
یا ندارد گذر؟ چه میگویی؟ ۶
به جز احوال آن نگار مگوی
اوحدی را ز هر چه میگویی ۷
از بت من خبر چه میگویی؟ ۱
به جز آن کم ز غم بخواهد کشت
چه شنیدی؟ دگر چه میگویی؟ ۲
میدهم در بهای وصلش جان
میبری، یا مبر، چه میگویی؟ ۳
با تو بار سفر دل من بود
چیست بار سفر؟ چه میگویی؟ ۴
من از آن لب سخن همی پرسم
تو حدیث شکر چه میگویی؟ ۵
گذری میکند بجانب من؟
یا ندارد گذر؟ چه میگویی؟ ۶
به جز احوال آن نگار مگوی
اوحدی را ز هر چه میگویی ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۸۸۵ - مشتاق آن نگارم آیا کجاست گویی؟
گوهر بعدی:غزل ۸۸۷ - بخوابم دوش پرسیدی، ببیداری چه میگویی؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.