خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و شیدایی خود به معشوق سخن میگوید. او از احساسات خود هنگام نوشیدن شراب و دیدن معشوق میگوید که باعث روشنایی روحش شده است. شاعر از لحظاتی میگوید که با دیدن معشوق، خورشید در برابر ماه محو میشود و روحش به وجد میآید، بدون آنکه به چیزی دیگر توجه کند.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههایی مانند شراب و معشوق نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه برای درک کامل دارد.
غزل ۵۱۸ - نفسی بهوی الحبیب فارت
نَفْسی بِهَوَی الْحَبیبِ فارَتْ
لَمّا رَاَتِ الْکُؤُسَ دارَتْ ۱
مَدَّتْ یَدَها اِلیٰ رَحیقٍ
وَ النَّفْسُ بِنُورِهِ اسْتَنارَتْ ۲
لَمّا شَرِبَتْهُ نَفْسُ وِتْرًا
خَفَّتْ وَ تَصاعَدَتْ وَ طارَتْ ۳
لاقَتْ قَمرًا اِذا تَجَلّیٰ
اَلشَّمسُ مِنَ الْحَیا تَوارَتْ ۴
جادَتْ بِالرّوحِ حینَ لاقَتْ
لا اِلْتَفَتَتْ وَ لا اسْتَشارَتْ ۵
لَمّا رَاَتِ الْکُؤُسَ دارَتْ ۱
مَدَّتْ یَدَها اِلیٰ رَحیقٍ
وَ النَّفْسُ بِنُورِهِ اسْتَنارَتْ ۲
لَمّا شَرِبَتْهُ نَفْسُ وِتْرًا
خَفَّتْ وَ تَصاعَدَتْ وَ طارَتْ ۳
لاقَتْ قَمرًا اِذا تَجَلّیٰ
اَلشَّمسُ مِنَ الْحَیا تَوارَتْ ۴
جادَتْ بِالرّوحِ حینَ لاقَتْ
لا اِلْتَفَتَتْ وَ لا اسْتَشارَتْ ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۱۷ - ای زبگه خاسته سرمست مست
گوهر بعدی:غزل ۵۱۹ - ای دل فرو رو در غمش کالصبر مفتاح الفرج
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.