خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که به بررسی وضعیت درونی و بیرونی انسان میپردازد. شاعر از بیقراری و سردرگمی انسان در زندگی و جستجوی معنا و عشق سخن میگوید. او از عشق به عنوان نیرویی گرم و زندهکننده یاد میکند و از انسان میخواهد که از وسوسهها و تردیدها دوری کند و به یگانگی و عشق حقیقی برسد. همچنین، شاعر به ناپایداری زمانه و بیاهمیتی شکایت از آن اشاره میکند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد.
غزل ۴۹۲ - ز دام چند بپرسی و دانه را چه شدهست؟
زِ دامْ چند بِپُرسیّ و دانه را چه شُدهست؟
به بامْ چند بَرآییّ و خانه را چه شُدهست؟ ۱
فَسُرده چند نِشینی میانِ هستیِ خویش؟
تَنورِ آتشِ عشق و زَبانه را چه شُدهست؟ ۲
به گِردِ آتشِ عشقشْ زِ دورمیگَردی
اگر تو نُقرهٔ صافی میانه را چه شُدهست؟ ۳
زِ دُردیِ غم و اندیشه سیر چون نَشَوی؟
جَمالِ یار و شرابِ مُغانه را چه شُدهست؟ ۴
اگر چه سَرد وجودیْت گرم دَرپیچید
به رَهْ کُنَش به بَهانه بَهانه را چه شُدهست؟ ۵
شِکایَت اَرْ زِ زمانه کُند بگو تو بُرو
زمانه بیتو خوش است و زمانه را چه شُدهست؟ ۶
درخت وار چرا شاخْ شاخْ وَسوَسهیی؟
یگانه باش چو بیخ و یگانه را چه شُدهست؟ ۷
در آن خُتَن که دَرو شخص هست و صورت نیست
مگو فُلان چه کَس است و فُلانه را چه شُدهست؟ ۸
نشانِ عشق شُد این دل زِ شَمسِ تبریزی
بِبین زِ دولَتِ عشقش نشانه را چه شُدهست؟ ۹
به بامْ چند بَرآییّ و خانه را چه شُدهست؟ ۱
فَسُرده چند نِشینی میانِ هستیِ خویش؟
تَنورِ آتشِ عشق و زَبانه را چه شُدهست؟ ۲
به گِردِ آتشِ عشقشْ زِ دورمیگَردی
اگر تو نُقرهٔ صافی میانه را چه شُدهست؟ ۳
زِ دُردیِ غم و اندیشه سیر چون نَشَوی؟
جَمالِ یار و شرابِ مُغانه را چه شُدهست؟ ۴
اگر چه سَرد وجودیْت گرم دَرپیچید
به رَهْ کُنَش به بَهانه بَهانه را چه شُدهست؟ ۵
شِکایَت اَرْ زِ زمانه کُند بگو تو بُرو
زمانه بیتو خوش است و زمانه را چه شُدهست؟ ۶
درخت وار چرا شاخْ شاخْ وَسوَسهیی؟
یگانه باش چو بیخ و یگانه را چه شُدهست؟ ۷
در آن خُتَن که دَرو شخص هست و صورت نیست
مگو فُلان چه کَس است و فُلانه را چه شُدهست؟ ۸
نشانِ عشق شُد این دل زِ شَمسِ تبریزی
بِبین زِ دولَتِ عشقش نشانه را چه شُدهست؟ ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۹۱ - جهان و کار جهان سر به سر اگر باد است
گوهر بعدی:غزل ۴۹۳ - تو مردی و نظرت در جهان جان نگریست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.