خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی، بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق و خداوند است. شاعر از دیدن روی معشوق و جمال الهی به وجد آمده و عشق و شیدایی خود را بیان میکند. او از عشق آتشین و حیات بخش سخن میگوید و از خداوند طلب نظر و لطف میکند. شاعر همچنین از بخت خود و ارتباطش با طبیعت و عالم بالا سخن میگوید.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۴۵۰ - از بامداد روی تو دیدن حیات ماست
از بامْدادْ رویِ تو دیدنْ حَیاتِ ماست
امروزْ رویِ خوبِ تو یا رَب چه دِلْرُباست ۱
امروزْ در جَمالِ تو خود لُطفِ دیگر است
امروزْ هر چه عاشقِ شَیدا کُند سِزاست ۲
امروزْ آن کسی که مرا دی بِداد پَنْد
چون رویِ تو بِدید زِ من عُذْرها بِخواست ۳
صد چَشمْ وام خواهم تا در تو بِنْگَرَم
این وام از کِه خواهم وان چَشمْ خود کِراست؟ ۴
در پیش بود دولتِ امروز لاجَرَم
میجَست و میطَپید دلِ بَنده روزهاست ۵
از عشقْ شَرم دارم اگر گویَمَش بَشَر
میتَرسَم از خدایْ که گویم که این خداست ۶
ابروم میجَهید و دلِ بَنده میطَپید
این مینِمود رو که چُنین بَخت در قَفاست ۷
رَقّاص تَر درختْ دَرین باغها مَنَم
زیرا درختِ بَختَم و اَنْدَر سَرَم صَباست ۸
چون باشد آن درختْ که بَرگَش تو دادهیی؟
چون باشد آن غریبْ که همسایهٔ هُماست؟ ۹
در ظِلِّ آفتابِ تو چَرخی هَمیزنیم
کوریِّ آن که گوید ظِلّ از شَجَر جُداست ۱۰
جانْ نَعْره میزَنَد که زِهی عشقِ آتشین
کابِ حَیات دارد با تو نِشَست و خاست ۱۱
چون بُگْذرد خیالِ تو در کویِ سینهها
پایِ برهنه دل به دَر آیَد که جانْ کجاست؟ ۱۲
رویِ زمین چو نور بگیرد زِ ماهِ تو
گویی هزار زُهره و خورشید بر سَماست ۱۳
در روزَنِ دِلَم نَظَری کُن چو آفتاب
تا آسْمان نگوید کان ماهْ بیوَفاست ۱۴
قَدَّم کَمان شُد از غَم و دادم نِشانِ کَژْ
با عشقْ هَمچو تیرم اینک نِشانِ راست ۱۵
در دل خیالِ خِطّهٔ تبریز نَقْش بَست
کان خانهٔ اجابَت و دلْ خانهٔ دُعاست ۱۶
امروزْ رویِ خوبِ تو یا رَب چه دِلْرُباست ۱
امروزْ در جَمالِ تو خود لُطفِ دیگر است
امروزْ هر چه عاشقِ شَیدا کُند سِزاست ۲
امروزْ آن کسی که مرا دی بِداد پَنْد
چون رویِ تو بِدید زِ من عُذْرها بِخواست ۳
صد چَشمْ وام خواهم تا در تو بِنْگَرَم
این وام از کِه خواهم وان چَشمْ خود کِراست؟ ۴
در پیش بود دولتِ امروز لاجَرَم
میجَست و میطَپید دلِ بَنده روزهاست ۵
از عشقْ شَرم دارم اگر گویَمَش بَشَر
میتَرسَم از خدایْ که گویم که این خداست ۶
ابروم میجَهید و دلِ بَنده میطَپید
این مینِمود رو که چُنین بَخت در قَفاست ۷
رَقّاص تَر درختْ دَرین باغها مَنَم
زیرا درختِ بَختَم و اَنْدَر سَرَم صَباست ۸
چون باشد آن درختْ که بَرگَش تو دادهیی؟
چون باشد آن غریبْ که همسایهٔ هُماست؟ ۹
در ظِلِّ آفتابِ تو چَرخی هَمیزنیم
کوریِّ آن که گوید ظِلّ از شَجَر جُداست ۱۰
جانْ نَعْره میزَنَد که زِهی عشقِ آتشین
کابِ حَیات دارد با تو نِشَست و خاست ۱۱
چون بُگْذرد خیالِ تو در کویِ سینهها
پایِ برهنه دل به دَر آیَد که جانْ کجاست؟ ۱۲
رویِ زمین چو نور بگیرد زِ ماهِ تو
گویی هزار زُهره و خورشید بر سَماست ۱۳
در روزَنِ دِلَم نَظَری کُن چو آفتاب
تا آسْمان نگوید کان ماهْ بیوَفاست ۱۴
قَدَّم کَمان شُد از غَم و دادم نِشانِ کَژْ
با عشقْ هَمچو تیرم اینک نِشانِ راست ۱۵
در دل خیالِ خِطّهٔ تبریز نَقْش بَست
کان خانهٔ اجابَت و دلْ خانهٔ دُعاست ۱۶
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۴۹ - جانا جمال روح بسی خوب و بافراست
گوهر بعدی:غزل ۴۵۱ - پنهان مشو که روی تو بر ما مبارک است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.