خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری است که در آن شاعر از آرزوها و خواسته‌های خود سخن می‌گوید. او از زیبایی، عشق، ایمان، و آزادی صحبت می‌کند و از طبیعت، عرفان، و اسطوره‌ها برای بیان احساسات خود استفاده می‌کند. شاعر به دنبال آرامش، زیبایی، و معنویت است و از دنیای مادی و ناپایداری آن شکایت می‌کند.

این متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اسطوره‌ها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه دارد.

مشاهده کامل

غزل ۴۴۱ - بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

بِنْمای رُخ که باغ و گُلِسْتانَم آرزوست
بُگْشای لَبْ که قَندِ فراوانَم آرزوست ۱

ای آفتابِ حُسن بُرون آ دَمی زِ ابر
کان چهرهٔ مُشَعْشَعِ تابانَم آرزوست ۲

بِشْنیدم از هوایِ تو آوازِ طَبْلِ باز
باز آمدم که ساعِدِ سُلطانَم آرزوست ۳

گفتی ز ناز «بیش مَرَنجان مرا، برو»
آن گفتنت، که «بیش مرنجانم» آرزوست ۴

وآن دفع گفتنت که «برو، شَه به خانه نیست»
وان ناز و باز و تُندیِ دَربانَم آرزوست ۵

در دستِ هر کِه هست زِ خوبی قُراضه‌هاست
آن مَعدنِ مَلاحَت و آن کانَم آرزوست ۶

این نان و آبِ چَرخْ چو سیل‌ست بی‌وَفا
من ماهی‌ام، نهنگم و عُمّانم آرزوست ۷

یعقوب‌وار وا اَسَفاها همی زنم
دیدارِ خوبِ یوسفِ کنعانم آرزوست ۸

وَاللّهْ که شهر بی‌تو مرا حَبْس می‌شود
آوارگیّ و کوه و بیابانَم آرزوست ۹

زین هَمرَهانِ سُست عَناصِر دِلَم گرفت
شیرِ خدا و رُستَمِ دَستانَم آرزوست ۱۰

جانَم مَلول گشت زِ فرعون و ظُلْمِ او
آن نورِ رویِ موسیِ عِمْرانَم آرزوست ۱۱

زین خَلْقِ پُرشِکایَتِ گریانْ شُدم مَلول
آن‌هایْ هوی و نَعْرهٔ مَستانَم آرزوست ۱۲

گویاتَرَم زِ بُلبُل امّا زِ رَشکِ عام
مُهراست بر دَهانَم و اَفْغانَم آرزوست ۱۳

دی شیخ با چراغ هَمی‌گشت گِردِ شهر
کَزْ دیو و دَدْ مَلولَم و انسانَم آرزوست ۱۴

گفتند یافتْ می‌نَشَود جُسته‌ایم ما
گفت آن کِه یافت می‌نَشَود آنَم آرزوست ۱۵

هر چند مُفْلِسَم نَپَذیرم عَقیقِ خُرد
کانِ عَقیقِ نادرِ ارزانَم آرزوست ۱۶

پنهان زِ دیده‌ها و همه دیده‌ها ازوست
آن آشکارْ صَنْعَتِ پنهانَم آرزوست ۱۷

خودْ کارِ من گُذشت زِ هر آرزو و آز
از کان و از مکانْ پِیِ اَرْکانَم آرزوست ۱۸

گوشَم شنید قِصّهٔ ایمان و مَست شُد
کو قِسْم چَشم؟ صورتِ ایمانَم آرزوست ۱۹

یک دست جامِ باده و یک دست جَعْدِ یار
رَقصی چُنین میانهٔ میدانَم آرزوست ۲۰

می‌گوید آن رَبابِ که مُردم زِ انْتِظار
دَست و کِنار و زَخْمهٔ عُثمانَم آرزوست ۲۱

من هم رَبابِ عشقم و عشقَمْ رَبابی‌ست
وان لُطف‌هایِ زَخْمهٔ رَحمانَم آرزوست ۲۲

باقیِّ این غَزَل را ای مُطربِ ظَریف
زین‌سان هَمی‌شُمار که زین سانَم آرزوست ۲۳

بِنْمایْ شَمسِ مَفْخَرِ تبریز رو زِ شرق
من هُدهُدَمْ حُضورِ سُلَیمانَم آرزوست ۲۴
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۴۰ - امروز شهر ما را صد رونق‌ست و جان است
گوهر بعدی:غزل ۴۴۲ - بر عاشقان فریضه بود جست و جوی دوست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.