این متن به موضوع ارزش و اهمیت پول و زر در روابط و زندگی میپردازد. شاعر بیان میکند که در جامعه، پول و زر نقش مهمی در روابط و احترام افراد ایفا میکند و بدون آن، بسیاری از ارتباطات و احترامات از بین میروند. همچنین، شاعر به این نکته اشاره میکند که پول میتواند باعث فساد و غرور شود و افراد را از ارزشهای واقعی دور کند.
متن شامل مفاهیم پیچیدهای مانند نقش پول در روابط اجتماعی، فساد و غرور است که برای درک کامل آن، خواننده نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. این مفاهیم برای نوجوانان زیر 16 سال ممکن است قابل درک نباشد یا نیاز به توضیحات بیشتری داشته باشد.
غزل ۴۳۸ - هر دم سلام آرد کین نامه از فلان است
گویی سلام و کاغذ در شهرِ ما گِران است ۱
زین مرگ هیچ کوسه ارزان نَبُرد بوسه
بینی دراز کردنْ آیینِ نَرخَران است ۲
هرجا که سیم بَر بُد میدان که سیم بِرْ بُد
جان و جهان مَگویشْ کان جانْ زِ تو جهان است ۳
بِتْراش زَر به ناخُنْ از کان و چارهیی کُن
پنهان مَدار زَر را بیزَر صَنَم نَهان است ۴
گَر حَلْقه زَر نبودی در گوشِ او نَرَفتی
در گوشْ حَلْقهٔ زَر بر طَمْعِ او نشان است ۵
وَرْزان که نازنینی بیسیم و زَر بِبینی
چون که عِنایَت آمد اِقْبالْ رایگان است ۶
این یارْ زَر نگیرد جانی بیار زَرّین
زیرا که زَرِّ مُرده آن سویْ نارَوان است ۷
سنگیست سُرخ گشته صد تُخمِ فِتْنه کِشته
مَغرورِ زرِّ پُخته خام است و قَلْتَبان است ۸
خامُش سُخَن چه باید؟ آنجا که عشق آید
کمتر زِ زَر نباشی معشوقْ بیزبان است ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.