خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر از دلبستگی و عشق خود به شخصی میگوید که او را از آن خود میپنداشت، اما آن شخص او را رها کرد و به سوی دیگری رفت. شاعر از مخاطب میخواهد که آن شخص را به خوبی نگه دارد، چرا که او نیز زمانی با مهربانی با او رفتار کرده است.
متن دارای مفاهیم عاطفی و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسال قابل درک نباشد. همچنین، درک شعر کلاسیک فارسی معمولاً به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات نیاز دارد.
رباعی ۹۹۱ - آن دل که من آن خویش پنداشتمش
آن دل که من آن خویش پنداشتمش
بالله بر هیچ دوست نگذاشتمش ۱
بگذاشت بتا مرا و آمد بر تو
نیکو دارش که من نکو داشتمش ۲
بالله بر هیچ دوست نگذاشتمش ۱
بگذاشت بتا مرا و آمد بر تو
نیکو دارش که من نکو داشتمش ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:رباعی ۹۹۰ - آتش در زن بگیر پا در کویش
گوهر بعدی:رباعی ۹۹۲ - آن دم که حق بندهگزاری همه خوش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.