خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از شور و شوق طبیعت و عشق سخن میگوید. آفتاب، ستارگان و ماه به عنوان نمادهایی از زیبایی و عظمت طبیعت توصیف شدهاند. عشق و مستی نیز در این شعر به عنوان موضوعات اصلی مطرح شدهاند، جایی که عقل در برابر شور عشق پنهان میشود و همه چیز به یکپارچگی و وحدت میرسد.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عشقی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه برای درک کامل دارد.
غزل ۳۹۷ - آفتاب امروز بر شکل دگر تابان شدهست
آفتابْ امروز بر شَکلِ دِگَر تابان شُدهست
در شُعاعَش هَمچو ذَرّه جانِ من رَقْصان شُدهست ۱
مُشتری در طالِع است و ماه و زُهره در حُضور
یارِ چوگانْ زُلفِ مَهْ رو میرِ این میدان شُدهست ۲
هر قَدَح کَزْ میْ دَهَد گوید بگیر و هوش دار
هُش که دارد؟ عقلْ دارد عقلْ خود پنهان شُدهست ۳
بَزمِ سُلطان است این جا هر کِه سُلطانیست نوش
خوانِ رَحْمَت گُستَرید و ساقیِ اِخْوان شُدهست ۴
ساقیا پایان رَسیدی عشق را از سَر بگیر
پا چه باشد؟ سَر چه باشد؟ پا و سَر یک سَر شُدهست ۵
در شُعاعَش هَمچو ذَرّه جانِ من رَقْصان شُدهست ۱
مُشتری در طالِع است و ماه و زُهره در حُضور
یارِ چوگانْ زُلفِ مَهْ رو میرِ این میدان شُدهست ۲
هر قَدَح کَزْ میْ دَهَد گوید بگیر و هوش دار
هُش که دارد؟ عقلْ دارد عقلْ خود پنهان شُدهست ۳
بَزمِ سُلطان است این جا هر کِه سُلطانیست نوش
خوانِ رَحْمَت گُستَرید و ساقیِ اِخْوان شُدهست ۴
ساقیا پایان رَسیدی عشق را از سَر بگیر
پا چه باشد؟ سَر چه باشد؟ پا و سَر یک سَر شُدهست ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۹۶ - در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست
گوهر بعدی:غزل ۳۹۸ - از سقاهم ربهم بین جملهٔ ابرار مست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.