خلاصه و ردهبندی سنی
16+
در این متن، شاعر از روزی سخن میگوید که عشق با دلش درگیر میشود و جانش به سختی میگریزد. او دیوانهای را توصیف میکند که دیگران او را عاقل میپندارند و عاقلی را که از او دوری میکند. این متن بیانگر تضاد بین عشق و عقل و دیوانگی و عاقلی است.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
رباعی ۴۸۱ - آن روز که عشق با دلم بستیزد
آن روز که عشق با دلم بستیزد
جان پای برهنه از میان بگریزد ۱
دیوانه کسی که عاقلم پندارد
عاقل مردی که او ز من پرهیزد ۲
جان پای برهنه از میان بگریزد ۱
دیوانه کسی که عاقلم پندارد
عاقل مردی که او ز من پرهیزد ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:رباعی ۴۸۰ - آن روز که روز ابر و باران باشد
گوهر بعدی:رباعی ۴۸۲ - آن روز که کار وصل را ساز آید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.