خلاصه و ردهبندی سنی
15+
این متن به توصیف فردی ثروتمند اما بخیل میپردازد که با وجود داشتن ثروت فراوان، از بخشش و کمک به دیگران خودداری میکند. وجود او مانند کوهی بزرگ است، اما سخاوت و بخشش در او مرده است.
این متن دارای مفاهیم اخلاقی و اجتماعی است که برای درک کامل آن، خواننده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و زبان ادبی ممکن است برای کودکان کمسنوسال قابل درک نباشد.
غزل ۳۴۹ - مبر رنج ای برادر خواجه سختست
مَبَر رنج ای برادر خواجه سختست
به وَقتِ داد و بَخششْ شوربَختست ۱
اگر چه باغ را نیمی گرفتهست
وَلیکِن سخت بیمیوه درختست ۲
گُشاده ابروست و بسته کیسه
مَشو غِرّه که او را سیم و رَخْتست ۳
دو دَستَش را به تَخته دوختَسْتَند
چه سود ار خواجه بر بالای تختست ۴
وجودش گر چه یک پارهست چون کوه
سَخایَش مُرده است و لَخْت لَخْتست ۵
به وَقتِ داد و بَخششْ شوربَختست ۱
اگر چه باغ را نیمی گرفتهست
وَلیکِن سخت بیمیوه درختست ۲
گُشاده ابروست و بسته کیسه
مَشو غِرّه که او را سیم و رَخْتست ۳
دو دَستَش را به تَخته دوختَسْتَند
چه سود ار خواجه بر بالای تختست ۴
وجودش گر چه یک پارهست چون کوه
سَخایَش مُرده است و لَخْت لَخْتست ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۴۸ - صدایی کز کمان آید نذیریست
گوهر بعدی:غزل ۳۵۰ - ز بعد وقت نومیدی امیدیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.