خلاصه و رده‌بندی سنی 18+

این متن شعری عرفانی است که در آن شاعر از عروج روحانی و نزدیکی به حق تعالی سخن می‌گوید. او از رهایی از قید و بندهای دنیوی و رسیدن به حقیقت وجودی خود صحبت می‌کند و از خواننده می‌خواهد تا به سوی معنویت و عرفان حرکت کند. شاعر از مفاهیمی مانند قرب به خدا، رهایی از مادیات و رسیدن به حقیقت وجودی سخن می‌گوید.

این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم پیچیده‌ی عرفانی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

مشاهده کامل

غزل ۳۰۱ - هله صدر و بدر عالم، منشین مخسب امشب

هَله صَدر و بَدْرِ عالَم، مَنِشین مَخُسب امشب
که بُراق بر دَر آمد فَاِذا فَرَغْتَ فَانْصَب ۱

چو طَریقْ بَسته بودست و طَمَع گُسَسته بوده‌ست
تو بَرآ بر آسْمان‌ها، بِگُشا طَریق و مَذهَب ۲

نَفَسی فَلَک نیاید، دو هزار دَر گُشایَد
چو امیرِ خاصِ اِقْرَاْ به دُعا گُشایَد آن لب ۳

سویِ بَحر رو چو ماهی، که بیافت دُّر شاهی
چو بگوید او چه خواهی؟ تو بگو اِلَیکَ اَرْغَب ۴

چو صَریرِ تو شَنیدم، چو قَلَم به سَر دَویدم
چو به قَلْبِ تو رَسیدم، چه کنم صُداعِ قالَب؟ ۵

زِ سلامِ خوشْ سَلامان، بِکَشَم زِ کِبْر دامان
که شُده‌ست از سَلامَت، دل و جانِ ما مُطَیَّب ۶

ز کَفِ چُنین شرابی، زِ دَمِ چُنین خِطابی
عَجب ا‌ست اگر بِمانَد، به جهان دلی مُودَّب ۷

زِ غِنایِ حَق بِرُسته، زِ نیازِ خود بِرَسته
به مَشاغلِ اَنَاالْحَقْ شُده فانیِ مُلَهَّب ۸

بِکَش آب را از این گِل، که تو جانِ آفتابی
که نَمانْد روحْ صافی، چو شُد او به گِل مُرکَّب ۹

صَلَوات بر تو آرَم، که فُزوده باد قُربَت
که به قُربِ کُلّ گردد همه جُزوها مُقَرَّب ۱۰

دو جهان زِ نَفْخِ صورَت، چو قیامَت است پیشَم
سویِ جانْ مُزَلْزَل است و سویِ جسمیان مُرتَّب ۱۱

به سُخَن مَکوش کاین فَر زِ دل است، نی زِ گفتن
که هُنر زِ پای یابید و زِ دُمّ دید ثَعْلَب ۱۲
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۰۰ - کو همه لطف که در روی تو دیدم همه شب؟
گوهر بعدی:غزل ۳۰۲ - در هوایت بی‌قرارم روز و شب
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.