خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از بیقراری و بیخوابی به دلیل دوری معشوق میگوید و احساس میکند که معشوق از رنج او بیخبر است. او به ناچار به رازداری پناه میبرد و گویی معشوق به او دستور داده است که سکوت کند.
متن دارای مفاهیم عاطفی و عاشقانه عمیق است که درک آن به بلوغ فکری و تجربه احساسی بیشتری نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و صنایع ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
رباعی ۳۶۸ - دورم ز قرار و خواب از دوری تو
دورم ز قرار و خواب از دوری تو
وز پرده برون شدم به مستوری تو ۱
گویی که کراست برگ مهجوری من
انگشت به خود کشم به دستوری تو ۲
وز پرده برون شدم به مستوری تو ۱
گویی که کراست برگ مهجوری من
انگشت به خود کشم به دستوری تو ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:رباعی ۳۶۷ - آن صبر که حامی منست از غم تو
گوهر بعدی:رباعی ۳۶۹ - جان درد تو یادگار دارد بیتو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.