خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این بیتها از عشق و علاقهی خود به معشوق سخن میگوید. او بیان میکند که معشوق مانند بت است و عشق او باعث شده جانش را فدا کند. دلش به او میگوید که در بخشش عشق دریغ نکند و با معشوق به سادگی نمیتوان سخن گفت.
این متن دارای مفاهیم عاشقانه و عرفانی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات شعری ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
رباعی ۸۲ - با دل گفتم که آن بتم دوش نهفت
با دل گفتم که آن بتم دوش نهفت
جان خواست ز من چون گل وصلش بشکفت ۱
دل گفت مضایقت مکن زود بده
با او به محقری سخن نتوان گفت ۲
جان خواست ز من چون گل وصلش بشکفت ۱
دل گفت مضایقت مکن زود بده
با او به محقری سخن نتوان گفت ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:رباعی ۸۱ - دلبر ز وفا و مهر یکسر بگذشت
گوهر بعدی:رباعی ۸۳ - با گل گفتم شکوفه در خاک بخفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.