خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن بیان می‌کند که پس از یک دیدار کوتاه با معشوق، چنان دگرگون شده که جز باد چیزی از او باقی نمانده است. او از شرمساری می‌گوید که اگر فردا از او بپرسند که آیا هنوز دل‌بسته است، با وجود زنده بودن دلش، از پاسخ دادن شرم دارد.

متن دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن‌ها نیاز به بلوغ عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌های شاعرانه ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد.

مشاهده کامل

رباعی ۳۴ - دی با تو چنان شدم به یک خاست و نشست

دی با تو چنان شدم به یک خاست و نشست
کز من اثری نماند جز باد به دست ۱

از شرم بمیرم ار بپرسی فردا
کان دلشده زنده هست گویند که هست ۲
وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) قالب: رباعی تعداد ابیات: ۲ ۴۸۸
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:رباعی ۳۳ - از حادثه‌ای که هرچه زو گویم هست
گوهر بعدی:رباعی ۳۵ - گفتند که شعر تو ملک داشت به دست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.