این متن به انتقاد از فردی مغرور و متکبر میپردازد که با وجود داشتن جایگاه بالا، رفتارهای ناشایستی مانند بخیل بودن و خشمگین بودن دارد. شاعر با طنز و کنایه، ناتوانی این فرد در خواجگی (مدیریت و رهبری) را بیان میکند و او را به موجوداتی مانند خرچنگ و خارپشت تشبیه میکند. در نهایت، شاعر از او میخواهد که از شهاب زکی (نمونهای از بزرگان نیکوکار) درس بگیرد.
این متن حاوی مفاهیم انتقادی و کنایهآمیز است که برای درک کامل آن، مخاطب نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک دارد. همچنین، برخی از تشبیهات و اصطلاحات ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال نامفهوم باشد.
شماره ۴۶۶ - ای سر از کبر بر فلک برده
گشته گردان چو انجم فلکی ۱
به عقابی رسیده از مگسی
به سماکی رسیده از سمکی ۲
بس بس اکنون که بیش از این نرسد
حاش لله دیو را ملکی ۳
بر جهان خواجگی همی رانی
هنرت چه و نسبت تو به کی ۴
نمک دیگ خواجگی جودست
نه بخیلی و خشم و بینمکی ۵
ای که خرچنگ و خارپشتی تو
صدفی آید از تو نی فنکی ۶
خواجه دانم که پیش جیش سخاش
موج دریا همی کند یزکی ۷
باز اگر تو فقع خوری به مثل
چوبک کوزه فقع بمکی ۸
از تو یک قطره خون به حیله چکد
دور از اینجا اگر ز هم بچکی ۹
خواجه هستی چرا نیاموزی
خواجگی کردن از شهاب زکی ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.