این شعر در مدح و ستایش یک صاحبمنصب بلندپایه است که دارای قدرت، دانش و بخشندگی فراوان است. شاعر از جایگاه والا، فرمانروایی، دانش غیبی و بخشندگی او سخن میگوید و خود را نیازمند لطف و عنایت او میداند. همچنین، به جایگاه شعر و شاعران اشاره میکند و امیدوار است که مورد توجه این شخصیت قرار گیرد.
این متن یک شعر کلاسیک فارسی است که دارای مفاهیم بلاغی و ادبی پیچیدهای است. درک کامل آن نیاز به آشنایی با ادبیات کهن فارسی و اصطلاحات شاعرانه دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند قدرت، وزارت و مدح ممکن است برای مخاطبان جوانتر چندان جذاب یا قابل درک نباشد.
شمارهٔ ۴۵۶ - در شکایت و تقاضای الطاف صاحب
با اوج آفتاب زند لاف برتری ۱
فرمان تو که زیر رکابش رود جهان
با روزگار سوده عنان در برابری ۲
بر هر که ابر عاطفتت سایه افکند
تا حشر باقیست چو دریا توانگری ۳
دست تو رازقست و ضمیر تو غیبدان
بیدعوی خدایی و لاف پیمبری ۴
احوال مبرمی و گدایی شاعران
دانند همگان که مه شعر و مه شاعری ۵
شد مدتی که عزم زمینبوس تازه کرد
در خدمت مبارک میمونت انوری ۶
واکنون بر آستانهٔ عالیت روز و شب
کش آسمانه باد پر از ماه و مشتری ۷
از لطف شامل تو طمع دارد این قدر
کاخر چه میکنی و کجایی چه میخوری ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.