شاعر در این متن از رنجهای زندگی و مشقتهای آن سخن میگوید و از خداوند میخواهد که جهان را بهتر بسازد. او به همدردی با دیگران اشاره میکند و از بیعدالتی و مشکلات زمانه شکایت دارد. همچنین، به بیخوابی و اندیشههای شبانه اشاره میکند که مانند شیران در بیشهای آتشین است. در نهایت، از ناتوانی خاطر و کمبود مال میگوید و از دیگران میخواهد که او را در این اندیشهها معذور بدارند.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و اجتماعی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شمارهٔ ۳۷۰ - مذمت ممدوحی که وعدهٔ صله بدو داده و وفا نکرده
تا که از قومی که هم ایشان و هم ما تیشهایم ۱
شعر بردم خواجه را حالی جوابی باز گفت
لفظ و معنی همچنان یعنی که ما همپیشهایم ۲
قصه تا کی گویم از بس خواب خرگوش خسان
راست چون شیران به شب آتش زده در بیشهایم ۳
خاطر از اندیشه عاجز و نقد کیسه این
دیر شد معذور میدار اندر آن اندیشهایم ۴
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.