خلاصه و ردهبندی سنی
15+
این شعر از فقر و تنگدستی شاعر سخن میگوید. او در خانهای زندگی میکند که حتی مورچه و مگسی در آن نیست و غذای او تنها هوس است. شاعر به خداوند اشاره میکند که روزیرسان است، اما شرایط زندگی او بسیار سخت و دشوار است.
متن دارای مفاهیم عمیق و انتزاعی درباره فقر و رنج است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از عبارات نیاز به تفسیر و توضیح دارند.
شمارهٔ ۲۸۹ - در تقاضا
ای به اقلیم کبریای تو در
آسمان شحنه آفتاب عسس ۱
چند گویی چه خوردهای به وثاق
تو بدانی اگر نداند کس ۲
چه خورم خون پنج و شش روزان
نپزد مطبخم جز که هوس ۳
به خدایی که مجمل روزی
به تفاصیل او رساند و بس ۴
که زمین و هوای خانهٔ من
نه همی مور بیند و نه مگس ۵
هین که اسباب زندگیم امروز
هیچ معلوم نیست جز که نفس ۶
آسمان شحنه آفتاب عسس ۱
چند گویی چه خوردهای به وثاق
تو بدانی اگر نداند کس ۲
چه خورم خون پنج و شش روزان
نپزد مطبخم جز که هوس ۳
به خدایی که مجمل روزی
به تفاصیل او رساند و بس ۴
که زمین و هوای خانهٔ من
نه همی مور بیند و نه مگس ۵
هین که اسباب زندگیم امروز
هیچ معلوم نیست جز که نفس ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۸۸ - خواهی که بهین کار جهان کار تو باشد
گوهر بعدی:شمارهٔ ۲۹۰ - در مدیح
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.