این متن شعری است که به بیان احساسات و تجربیات عاطفی و فلسفی میپردازد. شاعر از طولانیشدن ماجرای عشق و زندگی سخن میگوید و تأکید میکند که این مسیر هرگز کوتاه نخواهد شد. او از ضرورت حرکت و توقفناپذیری در زندگی یاد میکند و به اهمیت وفاداری و صبر اشاره میکند. همچنین، شاعر به خطرات و سختیهای راه زندگی اشاره کرده و از شنونده میخواهد که با اعتماد و سرعت به پیش برود.
این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عاطفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند سختیهای زندگی و وفاداری نیاز به تجربه و بلوغ فکری دارند که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
غزل ۲۰۱ - شب رفت و هم تمام نشد ماجرای ما
ناچار گفتنیست تمامیِّ ماجَرا ۱
وَاللّهْ زِدورِ آدم تا روزِ رَسْتْخیز
کوتَه نگشت و هم نشود این دِرازنا ۲
اما چُنین نِمایَد کاینَک تمام شُد
چون تُرک گوید اِشْپو، مَردِ رَونده را ۳
اِشپویِ تُرک چیست که نزدیکِ مَنْزِلی
تا گرمی و جَلادَت و قوَّت دَهَد تو را ۴
چون راهْ رفتنیست، تَوقُّف هَلاکَت است
چونَت قُنُق کُند که بیا خَرگَهْ اَنْدَرآ ۵
صاحِبْ مُروَّتیست که جانَش دریغ نیست
لیکِن گَرَت بگیرد، ماندی در اِبْتِلا ۶
بر تُرکْ ظَنِّ بَد مَبَر و مُتَّهم مَکُن
مَسْتیز هَمچو هِنْدو، بِشتابْ هَمْرَها ۷
کان جا در آتش است سه نَعْل از برایِ تو
وان جا به گوشِ توست دلِ خویش و اَقْرِبا ۸
نگْذارد اشتیاقِ کَریمان که آبِ خوش
اَنْدَر گِلویِ تو رَوَد ای یارِ باوَفا ۹
گَر در عَسلَ نشینی، تَلْخَت کنند زود
وَرْ با وفا تو جُفت شَوی، گردد آن جَفا ۱۰
خاموش باش و راه رو و این یَقین بِدان
سَرگشته دارد آبِ غریبی، چو آسیا ۱۱
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.