خلاصه و ردهبندی سنی
15+
در این متن، یک دیوانه که در طبیعت زندگی میکند، گاهی به شهر میآید و با مردم صحبت میکند. او از تفاوتهای زندگی خود و مردم شهر میگوید و این که رنج و راحت برای همه گذراست. او سوالاتی فلسفی درباره فقر و ثروت مطرح میکند.
متن دارای مفاهیم فلسفی و اجتماعی است که درک آنها به بلوغ فکری نیاز دارد. همچنین، استفاده از زبان شاعرانه و نمادین ممکن است برای کودکان کمسنوسال قابل فهم نباشد.
شماره ۴۰ - در حدود ری یکی دیوانه بود
در حدود ری یکی دیوانه بود
سال و مه کردی به کوه و دشت گشت ۱
در بهار و دی به سالی یک دو بار
آمدی در قلب شهر از طرف دشت ۲
گفت ای آنان که تان آماده بود
گاه قرب و بعد این زرینه طشت ۳
توزی و کتان به گرما پنج و شش
قندز و قاقم به سرما هفت و هشت ۴
گر شما را بانوایی بد چه شد؟
ور که ما را بینوایی بد چه گشت؟ ۵
راحت هستی و رنج نیستی
بر شما بگذشت و بر ما هم گذشت ۶
سال و مه کردی به کوه و دشت گشت ۱
در بهار و دی به سالی یک دو بار
آمدی در قلب شهر از طرف دشت ۲
گفت ای آنان که تان آماده بود
گاه قرب و بعد این زرینه طشت ۳
توزی و کتان به گرما پنج و شش
قندز و قاقم به سرما هفت و هشت ۴
گر شما را بانوایی بد چه شد؟
ور که ما را بینوایی بد چه گشت؟ ۵
راحت هستی و رنج نیستی
بر شما بگذشت و بر ما هم گذشت ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۹ - اگر خود بردرد پیشانی پیل
گوهر بعدی:شماره ۴۱ - بیا که پرده برانداختم ز صورت حال
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.