شاعر در این متن از ناامیدی خود از دریافت لطف و فضل الهی سخن میگوید و بیان میکند که جز آستانهٔ فضل خداوند، جایی برای امیدواری و وثوق اهل بها وجود ندارد. او همچنین به حقیر بودن متاع خود در پیشگاه حق اشاره میکند و از این که پرتوی ندارد در برابر آفتاب الهی اظهار ناتوانی میکند. در پایان، اشارهای به شنیدن این معنا توسط خواجه و بازگشت به خیر و صلوة الکریم دارد.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و مذهبی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار بوده و نیاز به سطحی از بلوغ فکری و شناختی دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و استعارات ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر چالشبرانگیز باشد.
شماره ۷ - ظاهرا در ستایش صاحب دیوان است
که دست فضل کند دامن امید رها ۱
جز آستانهٔ فضلت که مقصد اممست
کجاست در همه عالم وثوق اهل بها ۲
متاع خویشتنم در نظر حقیر آمد
که پرتوی ندهد پیش آفتاب سها ۳
به سمع خواجه رسیدست گویی این معنی
که گفت خیر صلوة الکریم اعودها ۴
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.