خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و علاقهی شدید خود به معشوق سخن میگوید. او بیان میکند که معشوق را از دل خود زاده و مانند سخن در خود فرو برده است. شاعر با استفاده از جادو و چشمبندی، معشوق را از آسیب چشم بد حفظ کرده و از او میخواهد که با جوانمردی و رحمت رفتار کند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی شعری نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی ادبی دارد.
غزل ۱۷۴ - زآتش شهوت برآوردم تو را
زآتشِ شهوت بَرآوردم تو را
وَنْدَر آتش بازگُسْتَردم تو را ۱
از دلِ من زادهیی همچون سُخَن
چون سُخَن من هم فُروخوردْم تو را ۲
با مَنی وَزْ من نمیدانی خَبَر
چَشم بَستم جادُوی کردم تو را ۳
تا نَیازارَد تو را هر چَشمِ بَد
از برایِ آن بِیازُردم تو را ۴
رو جَوامَردی کُن و رَحمَت فَشان
من به رَحمَت بَس جَوامَردم تو را ۵
وَنْدَر آتش بازگُسْتَردم تو را ۱
از دلِ من زادهیی همچون سُخَن
چون سُخَن من هم فُروخوردْم تو را ۲
با مَنی وَزْ من نمیدانی خَبَر
چَشم بَستم جادُوی کردم تو را ۳
تا نَیازارَد تو را هر چَشمِ بَد
از برایِ آن بِیازُردم تو را ۴
رو جَوامَردی کُن و رَحمَت فَشان
من به رَحمَت بَس جَوامَردم تو را ۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۷۳ - از یکی آتش برآوردم تو را
گوهر بعدی:غزل ۱۷۵ - از ورای سر دل بین شیوهها
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.