شاعر در این متن از ناامیدی و یأس خود از جهان و انسانها سخن میگوید. او احساس میکند که راههای پیشرفت و همت بسته شدهاند، دوستان بدتر از دشمنان هستند، و دلهای مردم به روی یکدیگر بسته است. همچنین، او از غم و بیماری دل، ناامیدی از آرزوها و قطع ارتباط با دیگران مینالد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که سکوت بهتر از سخن گفتن است تا بتواند جان خود را حفظ کند.
متن حاوی مفاهیم عمیق فلسفی و اجتماعی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین و نامفهوم باشد. همچنین، مضامین یأس و ناامیدی نیاز به درک و بلوغ عاطفی دارد که معمولاً در سنین بالاتر وجود دارد.
شماره ۳۰۴ - دیده از کار جهان دربسته به
راه همت زین و آن دربسته به ۱
دوستان از هفت دشمن بدترند
هفت در بر دوستان دربسته به ۲
دل گران بیماریی دارد ز غم
روزن چشم از جهان دربسته به ۳
پشت دست از غم به دندان میخورم
از چنین خوردن دهان دربسته به ۴
چون به صد جان یکدلی نتوان خرید
دل فروشان را دکان دربسته به ۵
منقطع شد کاروان مردمی
دیدهای دیدهبان دربسته به ۶
خاک بیزان هوس بیروزیاند
چشم دل زین خاکدان دربسته به ۷
از زبان در سر شدی خاقانیا
تا بماند سر، زبان دربسته به ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.