خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از دردها و رنجهای خود میگوید، از بیکسی و تنهایی، از ناکامیها و ناامیدیها. او احساس میکند که هیچکس برای درمان دردهایش نیست و حتی حاکمان و اطرافیان نیز به او توجهی ندارند. او از بیعدالتی و سردی روزگار شکایت دارد و به رغم اعتقادات مذهبی و پاکدینی، احساس میکند که دنیا به او پاسخی نمیدهد.
متن دارای مضامین عمیق عرفانی و اجتماعی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامیدی و بیعدالتی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۲۵۷ - منم که یک رگ جانم هزار بازوی خون راند
منم که یک رگ جانم هزار بازوی خون راند
از آنکه دست حوادث زده است بر دل ریشم ۱
رگ گشادهٔ جانم به دست مهر که بندد
که از خواص به دوران نه دوست ماند و نه خویشم ۲
نه هیچ کام برآید ز میر و میرهٔ شهرم
نه هیچ کار گشاید ز صدر و صاحب جیشم ۳
هزار درد دلم هست و هیچ جنس به نوعی
نساخت داروی دردم، نکرد مرهم ریشم ۴
ز کس سخن چه نیوشم حدیث خوش چه سرایم
تنور گرم نبینم فطیرها چه سریشم ۵
ز غصه چون بره نالم که سوی میش گذاری
که برنیارد شاخم بره نیارد میشم ۶
ز سردی نفس من تموز دی گردد
چه حاجت است در این دی به خیش خانه و خیشم ۷
ز چار نامه عیان شد که من موحد نامم
به چار کیش خبر شد که من مقدس کیشم ۸
چو نان طلب کنم از شاه عشوه سازد قوتم
چو آب خواهم از ایام زهر دارد پیشم ۹
خدایگانا در باب آن معاش که گفتی
صداع ندهم بیشت جگر مخور بیشم ۱۰
مرنج اگرت بگویم بنان و جامه مرنجان
بنان و جامه رسان از بنان و خامهٔ خویشم ۱۱
از آنکه دست حوادث زده است بر دل ریشم ۱
رگ گشادهٔ جانم به دست مهر که بندد
که از خواص به دوران نه دوست ماند و نه خویشم ۲
نه هیچ کام برآید ز میر و میرهٔ شهرم
نه هیچ کار گشاید ز صدر و صاحب جیشم ۳
هزار درد دلم هست و هیچ جنس به نوعی
نساخت داروی دردم، نکرد مرهم ریشم ۴
ز کس سخن چه نیوشم حدیث خوش چه سرایم
تنور گرم نبینم فطیرها چه سریشم ۵
ز غصه چون بره نالم که سوی میش گذاری
که برنیارد شاخم بره نیارد میشم ۶
ز سردی نفس من تموز دی گردد
چه حاجت است در این دی به خیش خانه و خیشم ۷
ز چار نامه عیان شد که من موحد نامم
به چار کیش خبر شد که من مقدس کیشم ۸
چو نان طلب کنم از شاه عشوه سازد قوتم
چو آب خواهم از ایام زهر دارد پیشم ۹
خدایگانا در باب آن معاش که گفتی
صداع ندهم بیشت جگر مخور بیشم ۱۰
مرنج اگرت بگویم بنان و جامه مرنجان
بنان و جامه رسان از بنان و خامهٔ خویشم ۱۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۲۵۶ - در مرثیهٔ عماد الدین
گوهر بعدی:شماره ۲۵۸ - چون جاه پدید آرد دشمن که بد اندیشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.