خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که از عشق به معشوق الهی و وصال با او سخن می‌گوید. شاعر از گریه‌های عاشقانه، طوفان وجودی، و رسیدن به ساحل وصال صحبت می‌کند. در ادامه، توصیف زیبایی‌های طبیعت و شادی‌های ناشی از این وصال بیان می‌شود. شعر با ستایش زیبایی‌های تبریز و مقایسه آن با بهشت به پایان می‌رسد.

این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

مشاهده کامل

غزل ۱۴۸ - از پی شمس حق و دین دیدهٔ گریان ما

از پِیِ شَمسِ حَق و دینْ دیدهٔ گِریانِ ما
از پِیِ آن آفتاب است، اشکِ چون بارانِ ما ۱

کَشتیِ آن نوح کِی بینیم هنگامِ وِصال؟
چونک هستی‌ها نَمانَد از پیِ طوفانِ ما ۲

جسمِ ما پنهان شود در بَحرِ باد اوصافِ خویش
رو نِمایَد کَشتیِ آن نوح بَس پنهانِ ما ۳

بَحر و هِجْران رو نَهَد در وَصل و ساحل رو دَهَد
پس بِرویَد جُمله عالَم لاله و ریحانِ ما ۴

هر چه می‌بارید اکنون دیدهٔ گِریانِ ما
سِرّ آن پیدا کُند صد گُلْشَنِ خندانِ ما ۵

شرق و غربِ این زمین از گُلْسِتان یکسان شود
 خار و خَس پیدا نباشد، در گُلِ یکسانِ ما ۶

زیرِ هر گُلْبُن نِشَسته ماه‌رویی زَهره رُخ
چَنگِ عشرت می‌نَوازَد از پیِ خاقانِ ما ۷

هر زمان شُهره بُتی بینی که از هر گوشه‌یی
جامِ میْ را می‌دَهَد در دستِ بادَستانِ ما ۸

دیدهٔ نادیدهٔ ما بوسه دیده زان بُتان
تا زِ حیرانی گذشته دیدهٔ حیرانِ ما ۹

جانِ سودا نَعْره زَن‌ها، این بُتانِ سیم‌بَر
دل گُوَد اَحْسَنْت، عیشِ خوبِ بی‌پایانِ ما ۱۰

خاکِ تبریز است اَنْدَر رَغبَتِ لُطف و صَفا
چون صَفایِ کوثر و چون چَشمهٔ حیوانِ ما ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۴۷ - آخر از هجران به وصلش دررسیدستی دلا
گوهر بعدی:غزل ۱۴۹ - خدمت شمس حق و دین یادگارت ساقیا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.