خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر قصد سفر به خراسان را داشت، اما والی ری مانع او شد. شاعر از یمین الدین شکایت میکند، اما به دلیل احترام به فرزندش از بیان شکایت خود شرمسار است. او اشاره میکند که فساد گستردهای وجود دارد و آرزو میکند روحش مانند روح پاکان باشد.
متن دارای مفاهیم عرفانی و اجتماعی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به فساد و مسائل سیاسی نیاز به درک بالاتری از جامعه دارد.
شماره ۱۴ - من به ری عزم خراسان داشتم
من به ری عزم خراسان داشتم
ز آن که جان بود آرزومندش مرا ۱
والی ری بند بر عزمم نهاد
نیک دامنگیر شد بندش مرا ۲
از یمین الدین شکایت کردمی
لیک شرم آمد ز فرزندش مرا ۳
بس فسادی کافت اخیار شد
ار ضمیر روح مانندش مرا ۴
ز آن که جان بود آرزومندش مرا ۱
والی ری بند بر عزمم نهاد
نیک دامنگیر شد بندش مرا ۲
از یمین الدین شکایت کردمی
لیک شرم آمد ز فرزندش مرا ۳
بس فسادی کافت اخیار شد
ار ضمیر روح مانندش مرا ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳ - شروان به باغ خلد برین ماند از نعیم
گوهر بعدی:شماره ۱۵ - گفتی از شاهان تو را دل فارغ است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.