این متن شعری عرفانی است که در آن شاعر از عشق به معشوق الهی و تأثیرات آن بر روح و جان خود سخن میگوید. او از یوسفان مست و پردهدریده، بلبلان گلزار، و ذرات رقصان در برابر آفتاب عشق صحبت میکند. شاعر عشق را به عنوان نیرویی توصیف میکند که جان او را دگرگون کرده و او را به سمت معشوق الهی سوق میدهد. در پایان، او از شمس الدین تبریزی به عنوان یار و راهنمای خود یاد میکند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و استعارههای پیچیده است که برای درک کامل آن، نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی دارد. بنابراین، مناسب برای نوجوانان و بزرگسالانی است که توانایی درک و تحلیل مفاهیم عمیق را دارند.
غزل ۱۳۶ - پردهٔ دیگر مزن جز پردهٔ دلدار ما
آن هزاران یوسُفِ شیرینِ شیرینْ کارِ ما ۱
یوسُفان را مَست کرد و پَردههاشان بَردَرید
غَمزهٔ خونیّ مَستِ آن شَهِ خَمّارِ ما ۲
جانِ ما همچون سَگانِ کویِ او خونْ خوار شُد
آفرینها صد هزاران بر سَگِ خونْ خوارِ ما ۳
در نَوایِ عشقِ آن صد نوبهارِ سَرمَدی
صد هزاران بُلبُلان اَنْدَر گُل و گُلْزارِ ما ۴
دل چو زُنّاری زِ عشقِ آن مسیح عَهد بَست
لاجَرَم غیرت بَرَد ایمان بَرین زُنّارِ ما ۵
آفتابی نی زِ شرق و نی زِ غرب از جان بِتافت
ذَرّه وار آمد به رَقْص از وِیْ، دَر و دیوارِ ما ۶
چون مِثال ذَرّه ایم اَنْدَر پِیِ آن آفتاب
رَقْص باشد همچو ذَرّه، روز و شب کِردارِ ما ۷
عاشقانِ عشق را بسیار یاریها دهیم
چون که شَمسُ الدّینِ تبریزی کُنون شُد یارِ ما ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
زیر مسیح نباید کسره باشد
با سلام و احترام. با تشکر از شما. اصلاح شد.