خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر پسری را میبیند که قبایی پوشیده و از او دعوت میکند تا نزدش بیاید. پسر پاسخ میدهد که دیر کرده و نمیآید. شاعر اصرار میکند و به او میگوید که دیر کردن در جایی که پول و گروگان در کار است، معنایی ندارد. شاعر خود را مست و پسر را نشسته و آرام توصیف میکند و در نهایت میگوید که پسر فتنهانگیز است و او (شاعر) مانند عَلَمی برپاست.
متن دارای مفاهیم عرفانی و تمثیلی است که درک آن نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و کنایههای پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۷۳ - پسری دیدم پوشیده قبای
پسری دیدم پوشیده قبای
گفتم او را که به نزدیک من آی ۱
گفت من دیر بمانم نایم
گفتم او را که بیا ژاژ مخای ۲
دیر کی مانی جایی که بود
سیم در دست و گروگان در پای ۳
من اگر ایستادهام مسته
خویشتن گر نشستهای مستای ۴
زان که تو فتنهای و من علمم
تو نشسته بهی و من بر پای ۵
گفتم او را که به نزدیک من آی ۱
گفت من دیر بمانم نایم
گفتم او را که بیا ژاژ مخای ۲
دیر کی مانی جایی که بود
سیم در دست و گروگان در پای ۳
من اگر ایستادهام مسته
خویشتن گر نشستهای مستای ۴
زان که تو فتنهای و من علمم
تو نشسته بهی و من بر پای ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۷۲ - اگر پای تو از خط خطا گامی بعیدستی
گوهر بعدی:شماره ۱۷۴ - به هفت کشور تا شکر پنج و ده گویم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.