این متن یک شعر ستایشآمیز و مدحی است که در آن شاعر به ستایش یک شخصیت بلندمرتبه (امین شاه، سلطان، امیر) میپردازد و او را به عنوان تکیهگاه دین و دنیا، پیشوا و پیشبین توصیف میکند. شاعر از تقویم و احکام آن سخن میگوید و به رابطهی بین طبیعت، حکمت و رهبری اشاره میکند. همچنین، در بخشی از شعر به مسائل طبایع چهارگانه (صفرا، سودا، بلغم، خون) و تأثیر آنها اشاره شده است.
متن دارای مفاهیم پیچیدهی عرفانی، فلسفی و ادبی است که درک آن نیاز به دانش پایهای از ادبیات کلاسیک فارسی و اصطلاحات خاص دارد. همچنین، برخی اشارات به طبایع چهارگانه و مفاهیم انتزاعی ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم باشد.
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۸ - از زبان منجم ماوراء النهر که تقویم آورده بود گفتهاست
زبدهٔ دور زمانی عمدهٔ روی زمین ۱
خلق را در دین و دنیا از برای مصلحت
عروةالوثقی تویی امروز و هم حبلالمتین ۲
بر تو غیب آسمان چون عیب عالم ظاهرست
زان که چون عقلی و جان هم پیشوا و هم پیش بین ۳
نی بدن آوردم این تقویم تا ز احکام او
بازدانی راز گردون در شهور و در سنین ۴
من نکو دانم که پیش رای تو نقاش وهم
نقش کردست این همه احکام در لوح یقین ۵
زان وسیلت ساختم خود را وگر نز روی عقل
بر لب دجله بنفروشد کس آب پارگین ۶
گر یکی تقویم داری گو دو باش از بهر آنک
هر کجا نوشک نشاید هم نشاید انگبین ۷
خواجه را اندر خزان بل تا دو باشد بوستان
غر چه را در مهرگان بل تا دو باشد پوستین ۸
بر سپهر تو چه تنگی کرده باشد آفتاب
در بهشت تو چه رحمت کرده باشد حور عین ۹
ماوراء النهری و صفرایی تواند این طایفه
خاصه چون باشند با صفرا و سودا همنشین ۱۰
این چنین صفرا ز سرکه و انگبین کی به شود
کانگبین از مستعان سازی و سرکه از مستعین ۱۱
سرکه اینجا طبع من شد انگبین احسان تو
من چو در سرکه فزودم تو مکن کم ز انگبین ۱۲
شین دین اندر غریبی از همه رسواترست
باز خر یک ره مرااز شین دین ای زین دین ۱۳
تا یمینست و یسار اندر بزرگی و شرف
یمن بادت بر یسار و یسر بادت بر یمین ۱۴
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.