خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که در آن شاعر از عشق الهی و عشق زمینی سخن میگوید. او از زیباییهای معنوی و مادی سخن میگوید و از عشق به عنوان نیرویی قدرتمند یاد میکند که میتواند جهان را دگرگون کند. شاعر از مفاهیمی مانند عشق، زیبایی، معنویت و لطافت زندگی سخن میگوید و از خواننده میخواهد که از غم دنیا دوری کند و به زیباییهای زندگی توجه کند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم پیچیدهی ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۹۸ - ای از نظرت مست شده اسم و مسما
ای از نَظَرَت مَست شُده اسم و مَسَمّا
ای یوسُفِ جان گشته زِ لَبْهات شِکَرخا ۱
ما را چه از آن قِصّه که گاو آمد و خَر رفت
هین وَقتْ لَطیف است، از آن عَربَده بازآ ۲
ای شاه تو شاهی کُن و آراسته کُن بَزم
ای جانِ وَلی نِعْمَتِ هر وامِق و عَذرا ۳
هم دایهٔ جانهایی و هم جویِ میْ و شیر
هم جَنَّتِ فردوسی و هم سِدْرهٔ خَضْرا ۴
جُز این بِنَگوییم، وَگَر نیز بگوییم
گویید خَسیسان که مُحال است و عَلالا ۵
خواهی که بگویم، بِدِه آن جامِ صَبوحی
تا چَرخ به رَقص آید و صد زُهرهٔ زَهرا ۶
هرجا تُرُشی باشد اَنْدَر غم دُنیی
میغُرَّد و میبُرَّد از آن جایْ دلِ ما ۷
بَرخیز بَخیلا نه دَرِ خانه فروبَند
کان جا که تویی خانه شود گُلْشَن و صَحرا ۸
این مَه زِ کُجا آمد، وین رویْ چه روی است؟
این نورِ خداییست، تَبارَک وَ تَعالی ۹
هم قادر و هم قاهِر و هم اوَّل و آخِر
اوَّل غَم و سودا و به آخِر یَدِ بَیضا ۱۰
هر دل که نَلَرزیدَت و هر چَشم که نَگْریست
یا رَب خَبَرَش دِهْ تو از این عیش و تماشا ۱۱
تا شَید بَرآرَد وِیْ و آید به سَرِ کوی
فریاد بَرآرَد که تَمَنّیتُ تَمنّا ۱۲
نَگْذارَدَش آن عشق که سَر نیز بِخارَد
شاباش زِهی سِلْسِلْه و جَذب و تَقاضا ۱۳
در شهر چو من گول مَگَر عشق ندیدهست
هر لحظه مرا گیرد این عشق زِ بالا ۱۴
هر داد و گرفتی که زِ بالاستْ لَطیف است
گَرْ صادق و جِدّ است وَگَر عشوه تیبا ۱۵
ای یوسُفِ جان گشته زِ لَبْهات شِکَرخا ۱
ما را چه از آن قِصّه که گاو آمد و خَر رفت
هین وَقتْ لَطیف است، از آن عَربَده بازآ ۲
ای شاه تو شاهی کُن و آراسته کُن بَزم
ای جانِ وَلی نِعْمَتِ هر وامِق و عَذرا ۳
هم دایهٔ جانهایی و هم جویِ میْ و شیر
هم جَنَّتِ فردوسی و هم سِدْرهٔ خَضْرا ۴
جُز این بِنَگوییم، وَگَر نیز بگوییم
گویید خَسیسان که مُحال است و عَلالا ۵
خواهی که بگویم، بِدِه آن جامِ صَبوحی
تا چَرخ به رَقص آید و صد زُهرهٔ زَهرا ۶
هرجا تُرُشی باشد اَنْدَر غم دُنیی
میغُرَّد و میبُرَّد از آن جایْ دلِ ما ۷
بَرخیز بَخیلا نه دَرِ خانه فروبَند
کان جا که تویی خانه شود گُلْشَن و صَحرا ۸
این مَه زِ کُجا آمد، وین رویْ چه روی است؟
این نورِ خداییست، تَبارَک وَ تَعالی ۹
هم قادر و هم قاهِر و هم اوَّل و آخِر
اوَّل غَم و سودا و به آخِر یَدِ بَیضا ۱۰
هر دل که نَلَرزیدَت و هر چَشم که نَگْریست
یا رَب خَبَرَش دِهْ تو از این عیش و تماشا ۱۱
تا شَید بَرآرَد وِیْ و آید به سَرِ کوی
فریاد بَرآرَد که تَمَنّیتُ تَمنّا ۱۲
نَگْذارَدَش آن عشق که سَر نیز بِخارَد
شاباش زِهی سِلْسِلْه و جَذب و تَقاضا ۱۳
در شهر چو من گول مَگَر عشق ندیدهست
هر لحظه مرا گیرد این عشق زِ بالا ۱۴
هر داد و گرفتی که زِ بالاستْ لَطیف است
گَرْ صادق و جِدّ است وَگَر عشوه تیبا ۱۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۹۷ - رفتم به سوی مصر و خریدم شکری را
گوهر بعدی:غزل ۹۹ - دلارام نهان گشته ز غوغا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.