خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن به بیان احساسات خود درباره پیری، از دست دادن جوانی، حسرت عشق و تنهایی میپردازد. او از نبود سلامت و امنیت در زندگی خود شکایت دارد و به یاد یار گذشته اشک میریزد. همچنین، به موضوعاتی مانند عشق، تقدیر و رابطه با خدا اشاره میکند.
متن دارای مضامین عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند حسرت و پیری ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
غزل شمارهٔ ۱۴۷ - مزد شبانی
خوشست پیری اگر مانده بود جان جوانی
ولی ز بخت بد از من نه جسم ماند و نه جانی ۱
چو من به کنج ریاضت خزیده را چه تفاوت
کزان کرانه بهاری گذشت یا که خزانی ۲
وداع یار به یادآر و اشک حسرت عاشق
چو میرسی به لب چشمه ای و آب روانی ۳
دهان غنچه مگر بازگو کند به اشارت
حکایت دل تنگی به چون تو تنگ دهانی ۴
به صحت و به امان زنده اند مردم دنیا
منم که زنده ام اما نه صحتی نه امانی ۵
شعیب، جلوهی سینا جهیز دختر خود کرد
خدا چه اجرت و مزدی که می دهد به شبانی ۶
چه دلبخواه به غیر از تو باشد از تو ندانم
که آنچه فوق دل و دلبخواه ماست تو آنی ۷
تو شهریار نبودی حریف عهد امانت
ولی به مغز سبک می کشی چه بار گرانی! ۸
ولی ز بخت بد از من نه جسم ماند و نه جانی ۱
چو من به کنج ریاضت خزیده را چه تفاوت
کزان کرانه بهاری گذشت یا که خزانی ۲
وداع یار به یادآر و اشک حسرت عاشق
چو میرسی به لب چشمه ای و آب روانی ۳
دهان غنچه مگر بازگو کند به اشارت
حکایت دل تنگی به چون تو تنگ دهانی ۴
به صحت و به امان زنده اند مردم دنیا
منم که زنده ام اما نه صحتی نه امانی ۵
شعیب، جلوهی سینا جهیز دختر خود کرد
خدا چه اجرت و مزدی که می دهد به شبانی ۶
چه دلبخواه به غیر از تو باشد از تو ندانم
که آنچه فوق دل و دلبخواه ماست تو آنی ۷
تو شهریار نبودی حریف عهد امانت
ولی به مغز سبک می کشی چه بار گرانی! ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل شمارهٔ ۱۴۶ - جمع و تفریق
گوهر بعدی:غزل شمارهٔ ۱۴۸ - مقام انسانی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.