این متن شعری است که در آن شاعر از یادآوری یار قدیمی خود سخن میگوید، با وجودی که دلش از او شاد نیست. او از عهد قدیم و صحبت با حق یاد میکند و از خاطرات گذشته و تأثیرات یار قدیمی بر زندگی خود مینویسد. همچنین، شاعر از خواجه و دیوان او برای بیان حال دل خود استفاده میکند و از برق آه خود و روشنگران کوکبه بامداد یاد میکند. در پایان، شاعر از شرم شهریار در برابر طره یار قدیمی سخن میگوید.
متن دارای مفاهیم عاشقانه و اندرزهای فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و اشارات ادبی قدیمی نیاز به درک ادبی نسبتاً بالایی دارد.
غزل شمارهٔ ۱۱۷ - یاد قدیم
یادش بخیر گرچه دلم نیست شاد از او ۱
با حق صحبت من و عهد قدیم خویش
یادم نکرد یار قدیمی که یاد از او ۲
دلشاد باد آن که دلم شاد از اونگشت
وان گل که یاد من نکند یاد باد از او ۳
حال دلم حواله به دیوان خواجه باد
یار آن زمان که خواسته فال مراد از او ۴
من با روان خواجه از او شکوه می کنم
تا داد من مگر بستد اوستاد از او ۵
آن برق آه ماست که پرتو کنند وام
روشنگران کوکبه بامداد از او ۶
یاد آن زمان که گر بدو ابرو زدهای گره
از کار بسته هم گرهی می گشاد از او ۷
شرم از کمند طره او داشت شهریار
روزی که سر به کوه و بیابان نهاد از او ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.